تقسیمبندی کروگر(۱۹۹۹) و والبرگ و همکاران(۲۰۰۱) زمینهساز مطالعه های مبتنی بر اختلال گردید و پژوهشگران به تحلیل اختلالهای مطرح شده در نظام تشخیصی و آماری اختلالهای روانی پرداختند. یک مدل مهم در این راستا، مدل سه بخشی اصلاح شده واتسون(۲۰۰۵) است که در شکل ۱-۲ ارائه شده است.
شکل ۱-۲٫ مدل سهعاملی اصلاح شده واتسون(۲۰۰۵)
مقایسه مدل کروگر و مدل سه بخشی اصلاح شده واتسون بیانگر شباهت بسیار زیاد این دو رویکرد است با این حال در مدل واتسون(۲۰۰۵) از عاطفه مثبت و منفی استفاده شده است.
اکثر مطالعاتی که با هدف تفکیک اختلال وسواسی جبری بر اساس ترس و اضطراب صورت گرفته است (مانند کروگر[۴۵]، ۱۹۹۹و واتسون[۴۶]، ۲۰۰۵) نتوانستهاند جایگاه اختلال وسواسی جبری را مشخص نماید (همچنین رجوع شود به سلبام[۴۷]، بن-پوراس[۴۸] و باگبی[۴۹]، ۲۰۰۸). نتایجی که جایگاه این اختلال را در طبقهی ترس (اسلید[۵۰] و واتسون ۲۰۰۶) نشان میدادند در تحلیل مجدد داده ها توسط واتسون (۲۰۰۹) تکرار نشده است. اختصاص یک فصل جداگانه به اختلال وسواسی جبری و اختلالات مرتبط با آن در آخرین نسخه راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روان شناختی(DSM۵؛ انجمن روانپزشکی آمریکا، ۲۰۱۳) نیز بیانگر تداوم عدم توافق در این زمینه است. در واقع اگر چه ترس و اضطراب تفاوتهای آشکاری با هم دارند اما چگونگی تأثیر آن ها بر اختلالهای روانشناختی (لویز[۵۱] و همکاران، ۲۰۱۰). بویژه اختلال وسواسی جبری هنوز به خوبی روشن نشده است.
در واقع به نظر میرسد دستیابی به نتیجهای روشن در خصوص اثر ترس و اضطراب بر اختلال وسواسی جبری نیازمند رویکرد متفاوتی در مطالعه این اختلال خواهد بود. یکی از مواردی که لازم است در این باره مورد توجه قرار گیرد، ابعاد متفاوت اختلال است. علیرغم آن که اختلال وسواسی جبری سالها به عنوان یک واحد در مطالعات مورد مطالعه قرار گرفته است اما شواهد بسیاری برای ناهمگنی[۵۲] آن وجود دارد و بر اهمیت مطالعه جداگانهی این ابعاد تأکید مینمایند (به عنوان مثال ماتایکس-کولز[۵۳]، روزاریو-کامپوس[۵۴] و لکمن[۵۵]، ۲۰۰۵). برای مثال بعد تقارن/ نظم و ترتیب ارتباط پایداری با اختلالهایی مانند سندرم تورت[۵۶] دارد اما این ارتباط با بعد آلودگی/ تمیزی دیده نمیشود (ایپن[۵۷]، رابرتسون[۵۸]، آلسوبروک[۵۹] و پائولس[۶۰]، ۱۹۹۷).
از سوی دیگر از هم پاشیدگی (گسست[۶۱])رابطه بسیار نیرومندی با نشانگان مسئولیت در برابر صدمه/ چک کردن دارد تا با سایر ابعاد وسواسی جبری(واتسون، ویو[۶۲] و کاتشال[۶۳]، ۲۰۰۴). ویژگی شخصیتی رواننژندگرایی[۶۴] نیز همبستگی بسیار نیرومندی با افکار وسواسی و مسئولیت در برابر صدمه/ چک کردن دارد در حالی که این نیرومندی رابطه در سایر ابعاد دیده نمی شود. در بین خود ابعاد هم همبستگیهای متفاوتی دیده میشود (واتسون، ویو و کاتشال، ۲۰۰۴). تعدادی از مطالعات تصویربرداری عصبی هم نشان میدهند که ابعاد مختلف اختلال وسواسی جبری نواحی عصبشناختی متفاوتی را درگیر میکنند (مانندواندن هیوول[۶۵] و همکاران، ۲۰۰۹): برای مثال ساختار نابهنجار ماده خاکستری[۶۶] مغز شامل آمیگدالا[۶۷] (پوجول[۶۸] و همکاران، ۲۰۰۴)، قشر اوربیتوفرونتال[۶۹]، قشر سینگولای پیشین[۷۰](والنته[۷۱] و همکاران، ۲۰۰۵) و کورتکس پیشانی قدامی[۷۲] (گیلبرت[۷۳] و همکاران، ۲۰۰۸) با ابعاد مسئولیت پذیری در برابر صدمه/ چک کردن، تقارن، نظم و آلودگی/ شستشو همبستگی دارد.
امروزه بسیاری از پژوهشگران (مانند آبرامویتز[۷۴] و همکاران، ۲۰۱۰) در زمینه چهار بعد اساسی این اختلال توافق دارند: “الف) افکار مربوط به آلودگی و رفتار شستن و تمیز کردن؛ ب) افکار مربوط به مسئولیت در مقابل اشتباه و صدمه با رفتار وسواسی چک کردن؛ ج) افکار مربوط به نظم و تقارن با رفتار مرتب کردن و تنظیم نمودن؛ د) افکار وسواسی مرتبط با مسائل جنسی و مذهبی و راهبردهای خنثیسازی مانند جایگزینی افکار” (آبرامویتز و همکاران، ۲۰۱۰).
اهمیت مطالعه جداگانه ابعاد وسواسی در پژوهشهای حوزه درمان نیز دیده میشود. برای مثال بازدارندههای بازجذب سروتونین[۷۵]، درمانهای شناختی-رفتاری[۷۶]و تلفیقی از این دو شیوه که خطوط اولیه درمان برای اختلال وسواسی جبری هستند (کوران[۷۷]، هانا[۷۸]، هولاندر[۷۹]، نستادت[۸۰] و سیمپسون[۸۱]، ۲۰۰۷) دست کم در یک سوم این بیماران کارآمدی چندانی ندارند (مانسبو[۸۲] و همکاران، ۲۰۰۶).
گسترش رویکرد ابعادی که اختلالها را هنجاری و نقاطی بر پیوستاری از ویژگیهای افراطی شخصیت بهنجار میداند اگرچه، افقهای جدیدی را در زمینه ارتباط نیرومند متغیرهای شخصیتی و آسیبشناسی (واتسون، گومز[۸۳] و سیمز[۸۴]، ۲۰۰۵) پیش روی مطالعه اختلال وسواسی جبری و نقش ترس و اضطراب گشوده است اما مطالعه های اندکی (مانند بجروت[۸۵]، وانکانرینگ[۸۶] و اکسلیوس[۸۷]، ۲۰۰۰) از این رویکرد به نشانه های وسواسی جبری پرداختهاند. (یو، کلارک و واتسون، ۲۰۰۶). مطالعه ویژگیهای شخصیتی، علیرغم تردید گروهی از پژوهشگران (به سامورفلدت، هاتا[۸۸] و سوینسون[۸۹]، ۱۹۹۸ رجوع کنید) ممکن است بتوانند به روشن نمودن تأثیر ترس و اضطراب بر این اختلال و ابعاد چهارگانهی آن کمک نماید.