۲-۸-۵ امتحان کردن راه حل انتخابی :
اگر راهکاری برای حل مشکل انتخاب کرده اید موفقیت آمیز بود چه بهتر، در غیر این صورت، باید مراحل حل مسئله را مجدداً مرور کنید. آیا مشکل را بدرستی شناسایی و تعریف کرده اید ؟ آیا تمام راه حل های ممکن را در نظر گرفته اید ؟ شما باید پذیرای همه راه حل ها باشید و همیشه به خاطر داشته باشید که یک مسئله گشا هستید. (ال. ۱۹۹۹: ترجمه، محمد خانی :۱۳۸۹).
۲-۹ چهارچوب نظری
حل مسأله، یک استراتژی آموزشی میباشد ک در یک یادگیری گروهی به کار برده می شود. محققان بسیاری، این استراتژی را به شیوه های متفاوت تعریف کردهاند که در زیر به چند مورد از مفاهیم حل مسأله از دیدگاه های مختلف می پردازیم.
(آلتن[۳۰]، ۲۰۰۳)، حل مسأله را پاسخی میداند که فرد به موقعیتهای سخت و مهم که نیازمند تفکر انتقالی است.
(هیرنل[۳۱]، ۲۰۰۰، به نقل از آلتن، ۲۰۰۳)، حل مسأله را مهارتی پایه و اساسی برای شناسایی یک مسئله میداند وی، حل مسأله را یک فرایند سیستماتیک میداند که برروی تحلیل موقعیت دشوار تمرکز میکند و معمولاً شامل مرحله تصمیم گیری است.
یک رویکرد سیستماتیک در حل مسأله به فرد در شناخت بهتر خود و نشان دادن عکس العمل مناسب به موقعیت های دشوار کمک میکند.
(دزوریلاونزو، ۱۹۹۹) مسئله گشایی را فرایندی میداند که به وسیله آن فرد می کوشد یک راه حل مناسب برای یک مشکل پیدا کند. آن ها مسئله گشایی را، یک فرایند خود محور می دانند که شامل استراتژیهایی برای غلبه بر مسئله است. این فرایند شامل سه جزء است: ۱- مسأله یا مشکل ۲- یک راه حل ۳- فرایند مسأله گشایی.
اکثر تحقیقات انجام شده در مورد حل مسئله اجتماعی و به طور کلی ادبیات پژوهشی موجود، مبتنی بر مدل حل مسئله اجتماعی ای است که ابتدا توسط دی زوریلا و گلد فرید (۱۹۷۱) توصیف شده است و بعداً توسط دی زوریلاونزو (۱۹۹۹،۱۹۸۲) به اصطلاحاتی گسترش یافته اند. این مدل فرض میکند که پیامدهای حل مسئله در جهان واقعی به طور گسترده از طریق دو فرایند نسبتاً مستقل از هم تبیین می شود:
الف ) جهت گیری مسئله ب ) مهارت حل مسئله .
جهت گیری مسئله قسمت انگیزشی فرایند حل مسئله است، در حالی که مهارت حل مسئله فرآیندی است که در آن شخص سعی میکند یک راه حل مؤثر سازگار با یک مسئله ( مستقل ) ویژه را از طریق کاربرد منطق راهبردها و تکلیف های حل مسئله بیابد. جهت گیری مسئله شامل یک بعد توجهی برای تشخیص مشکلات است، زمانی که طی زندگی روزمره رخ میدهند، همچنین مجموعه ای از طرحواره های شناختی – هیجانی نسبتاً پایدار که توصیف میکند چگونه یک شخص به نوعی در مشکلات زندگی و علاوه بر آن در مورد توانایی کلی خود در مورد حل مسئله، فکر و احساس میکند. جهت گیری مسئله مؤلف هیجانی فرایند حل مسئله است )که مربوط به عمل یک سری از طرحواره های سازنده میباشد ) و به یک آگاهی و ادراک عمومی شخص از مسایل روزمره باز میگردد .این طرحواره ها میتوانند اجرای حل مسئله را در موقعیت های بخصوص تسهیل کرده یا بازداری کنند. از سوی دیگر مناسب بودن راه حل، جستجو برای یافتن راه حل از طریق کاربرد تکنیکهای اختصاصی حل مسئله است که در جهت افزایش احتمالی یافتن بهترین راه حل یا پاسخ مقابله ای در یک موقعیت ویژه، طراحی میشوند.(دی زوریلا، ۱۹۹۲ ) .
این مولفین به تشریح مؤلفه ها و مهارتهای حل مسئله پرداختهاند ،و از نظرآنان جهت گیری مثبت به مسئله[۳۲] به عنوان یک مبارزه طلبی میباشد. باور به این مسایل قابل حل هستند، باور به توانایهای شخصی خود برای حل موفقیت آمیز مسایل باور به اینکه حل موفقیت آمیز مسئله وقت گیر است وتلاش وپافشاری و مداخله دقیق در حل مسئله،تا اجتناب از آن ها.
از سوی دیگر جهت گیری منفی به مسئله یک آمادگی شناختی، هیجانی مختل بود. و عبارت است از تمایل عمومی برای در نظر گرفتن مسئله به عنوان یک تهدید معنی دار برای موفقیت فرد. باور اینکه مسائل غیر قابل حل هستند، شک داشتن به تواناییهای شخصی خود برای حل موفقیت آمیز مسایل و ناکام و آشفته شدن هنگام رویارویی با مسایل زندگی ادراک مسئله به زمانی که مشکلات در زندگی روزمره روی میدهند اشاره داشته و فرد به عوض اینکه آن ها را مورد غفلت قرار داده یا انکار کند، تمایل و آمادگی های کلی برای شناسایی وتشخیص آن دارد. این مؤلفه به علت اینکه سایر طرحواره های جهت گیری مسئله و مجموعه های مهارت های حل مسئله را فعال میسازد. از اهمیت خاصی برخوردار است. یک اسناد مثبت و تسهیل کننده مستلزم آمادگی و تمایل کلی به ادراک مسئله به عنوان وقایع عادی و رویدادی برای همه است نه اینکه آن ها را به برخی مشکلات و کمبود های فردی و پایدار اسناد بدهد. اسناد مسئله احتمالاً بر ارزیابی مسئله تاثیر میگذارد که اشاره به ارزیابی شخص از اهمیت و مربوط بودن مسئله، گزینش کلی به ادراک یک مسئله به عنوان یک چالش یا فایده بالقوه است نه اینکه دیدن مشکل به عنوان یک موقعیت تهدید کننده یاآسیب رسان، ادراک کنترل شده در مؤلفه عمده دارد: ۱ – خودکارآمدی تصمیم یافته به مسئله، یا باور کلی به اینکه فرد در انجام مؤثر مسئله و به کاربری راه حل توانمند است. ۲ – انتظار پیامد حل مسئله مثبت تصمیم یافته، یا باور به اینکه مسایل در زندگی قابل حل هستند. تعهد به کوشش و زمان همچنین دو مؤلفه دارد :
۱ – احتمال اینکه فرد دقیقاً قادر خواهد بود زمانی را که حل موفقیت آمیز یک مسئله ویژه به خود اختصاص میدهد، برآورد کند .
۲ –احتمال اینکه فرد مشتاق خواهد بود تا زمان و کوشش ضروری را به حل مسئله اختصاص بدهد .(دی زوریلا،۱۹۹۲).
۲-۱۰ حل مسئله و کاربرد آن
همه افراد به طور مداوم با مسایل مختلف و تصمیم گیری در مورد چگونگی آن ها روبرو هستند. (پوپ، مک هال ،۱۹۸۸٫ترجمه .تجلی ،۱۳۷۳) به لحاظ اهمیت پیچیده تغییر یابنده جوامع کنونی بروز مشکلات و مسایل ریز و درشت فزونی یافته است. بیشتر اوقات فرایند حل مسایل روزمره به قدری خودکار انجام میگیرد که افراد از چگونگی انجام دقیق آن ها مطلع نمی شوند. با وجود این باید به این نکته توجه کرد که بدون توانایی شناسایی مشکلات و رسیدن به راه حل های قابل اجراء زندگی روزمره مردم از هم پاشیده خواهد شد. حل مسئله در برگیرنده حوزه های عاطفی، شناختی و رفتاری است . افرادی که از توانایی حل مسئله بیشتری برخوردارند بهتر میتوانند با انواع استرس و مشکلات زندگی مقابله کنند .(پوپ، مک هال[۳۳] ،۱۹۸۸٫ترجمه .تجلی ،۱۳۷۳)
حل مسئله فرایند رفتاری شناختی آشکاری است که :
۱ – پاسخ های بالقوه مؤثر برای موقعیت دشوار را فراهم میسازد .
۲ – احتمال انتخاب موثرترین پاسخ را از بین پاسخ های متعدد افزایش میدهد .
افرادی که از توان حل مسئله بالایی برخوردارند احتمال زیادی دارد که در مقابله مؤثر با طیف وسیعی از موقعیت ها موفق باشند.( دیسون ،گلد فرید[۳۴] ، ۱۹۷۶٫ترجمه .احمدی علون آبادی،۱۳۷۱ ) .
جهت گیری فرد نسبت به موفقیت تاثیر قاطعی بر نحوه پاسخ او دارد. جهت گیری که رفتار مستقل حل مسئله را ترغیب میکند شامل آمادگی یا نگرش فرد به این فرض است که موقعیت های مشکل بخشی از زندگی معمول است و لذا می توان از عهده آن برآمد. همینطور هرگاه موقعیت مشکل زا روی دهد می توان آن ها را مشخص کرد ومانع از گرایش بلافاصل پاسخ به نخستین تکانش شد.