ازسوی دیگر درشهر کرمانشاه به علت ازدیادکارگران و ازطرفی درآمدپایین ،نمی توان از آسیب های این گروه بادیده اغماض نگریست.لذابه همین خاطرآموزش مهارت های زندگی جزو برنامه های مناسب اولیه میباشد.که می توانداین رادرپی داشته باشدکه باآموزش ویادگیری مهارتهای زندگی ،درمواقعی که دچار سردرگمی ویادچارآسیب های روانی –اجتماعی می شود،بخصوصازلحاظ مدیریت فشارهای روانی می تواندخودرامصون دارد. وازلحاظ در آمد ازقشر ضعیف جامعه میباشند .در نتیجه از آسیب پذیری این گروه از جامعه در برابر اعتیاد نمی توان چشم پوشید .همچنین با توجه به اینکه آموزش مهارتهای زندگی جزو برنامه های مناسب پیشگیری اولیه است .این آموزش را درقالب یک ضرورت مطرح می کند.
اهداف پژوهش
هدف اصلی
اثربخشی آموزش مهارتهای زندگی در کاهش گرایش به مصرف موادمخدر در کارگران اداره کاروتامین اجتماعی بهار۹۳درشهرکرمانشاه است.
اهداف فرعی
۱٫ تعیین میزان اثربخشی مهارتهای زندگی در پیش آزمون و پس آزمون گروه آزمایش
۲٫تعیین میزان اثربخشی مهارت های زندگی در پیش آزمون و پس آزمون گروه گواه
۳٫تعیین و مقایسه میانگین نمره پس آزمون در دو گروه،
فرضیه های تحقیق
۱-آموزش مهارتهای زندگی بر کاهش گرایش به مصرف موادمخدر درکارگران تاثیر دارد.
تعاریف مفهومی وعملیاتی متغیرهای پژوهش
مهارتهای زندگی
تعریف مفهومی
مهارتهای زندگی عبارتند از توانایی ها که فرد را قادر میسازد تا که مسولیت های نقش اجتماعی خود بپذیرد وبدون لطمه زدن به خود ودیگران باخواست ها،انتظارات ومشکلات روزانه ،به ویژه درروابط بین فردی به شکلی مؤثری روبه رو شود.(طارمیان۱۳۷۹)
تعریف عملیاتی
منظور از مهارتهای زندگی در این پژوهش ،آموزشپکیج مهارتهای زندگی محقق ساخته به مدت ۸جلسه ۲ساعته میباشد.
سومصرف موادواعتیاد:
تعریف مفهومی
سازمان ملل متحد در سال ۱۹۵۹سومصرف به مواد مخدر ،را چنین تعریف نمود: سومصرف به موادمخدر عبارت است ازمسمومیت تدریجی یا حادی که به علت استعمال مداوم یک دارو اعم از طبیعی یاترکیبی ایجاد می شود وبه حال شخص واجتماع زیان آور میباشد .(صالحی،۱۳۷۱)
تعریف عملیاتی
نمره ای که در پرسشنامه گرایش به مصرف مواد مخدر گل پرور کسب کردهاست.
فصل دوم
پیشینه پژوهش
اعتیاد[۱]به موادمخدر تهدیدی جدی برای ساختارهای فرهنگی،بهداشتی،اجتماعی واقتصادی واجتماعی رابه هدر میدهد.آمارهای منتشرشده ازسازمان های بینالمللی ،بخصوص سازمان بهداشت جهانی ،کمیته جهانی کنترل مواد مخدر وسازمان یونسکو حاکی ازافزایش فزاینده مصرف این مواد درسطح جهان است.همه منابع مورد بررسی بدون استثناابعاد مسله رافاجعه آمیز نشان میدهند.(رحیمی موقر،۱۳۷۵)
افرادی که درجامعه احساس عدم امنیت شغلی ،اقتصادی،اجتماعی روانی می نمایند ویا به دلیل فقروناداری توان برقراری روابط اجتماعی مطلوب ومناسب با اقوام وآشنایان ودیگران ندارند دیر یا زود خواسته یا ناخواسته ممکن است اسیر موادمخدر شوند.(شیخاوندی،۱۳۷۳)
با توجه به اینکه طبق اعلام دفترمبارزه با جرم و جنایات ومقابله با عرضه مواد سازمان ملل شعارسال ۲۰۱۰راتحت عنوان (به سلامتی بیاندیشید نه به مواد مخدر)،هدف اصلی برنامه ها رادراین سال اطلاع رسانی عمومی ،به ویژه درخصوص عوارض اعتیاد واثرات زیان بار این مواد برسلامتی قرارداده است .محیط کار،مکانی ایده آل برای آغاز تغییرات رفتاری مثبت در سبک زندگی وارتقای سلامت کارکنان است.(محسن نظری ۱۳۸۹(
تعریف اعتیاد
DSM-IV[2] برای اختلالات مرتبط با مواد دوطبقه مجزا ارائه میدهد:۱)سومصرف مواد۲)وابستگی به مواد۳)
سو مصرف مواد [۳]:این گونه تعریف می شود :استفاده ،از یک ماده به رغم عواقب منفی یانامطلوب آن سومصرف کننده مواد کسی است که به علت استفاده زیاد ازمواد ،به طور مکرر،اما متناوب (بافاصله زمانی نامنظم )به مشکلات مختلفی دچار می شود .
وابستگی به مواد این گونه معرفی می شود :ادامه مصرف ماده به رغم پیامدهای منفی آن.کسی که به طور پیوسته و اجباری (کامپالسیو)به مصرف آنها می پردازد.ماده[۴]یا دارو عبارت است از هر گونه ماده (غیرازمواد غذایی)که وقتی جذب بدن می شود عملکرد عادی آن را تغییر میدهد.اگر حالت عادی بدن فقط زمانی حاصل شودکه تحت تاثیر آن ماده قرار گرفته باشد.(یعنی عادت کردن درزمانی روی میدهد که فرد برای به دست آوردن ماده موردنظر رفتارهای اجباری(کامپالسیو)پیش میگیرد وکنترل استفاده از آن ماده را از دست میدهد. افراد معتاد نمی توانند استفاده از ماده رامتوقف کنند به دودلیل:۱)احساس مثبت ناشی از مصرف آن۲)اجتناب از احساس منفی ناشی ازمتوقف شدن مصرف آن .
درحالی کهDSM-5 دوطبقه مجزاومستقل برای مصرف مواددرنظرگرفته بود .اماDSM-5 در طبقه بندی خود یک تغییر انقلابی یا رادیکال داده است .به این صورت که دوطبقه مستقل (سو مصرف مواد و وابستگی به مواد)راحذف کرده ویک طبقه واحد به نام اختلالات اعتیادی ومرتبط با مواد را جایگزین آن ها کردهاست.
منطق پشت پرده ادغام این دوطبقه این است که گروه تحقیقاتی۵ DSM- به این نتیجه رسید که بین سومصرف مواد و وابستگی به مواد هیچ مرزمشخصی وجود ندارد وهردوروی یک بعدقراردارند.
طبق تعریف۵ DSM- ،ویژگی اصلی هریک از انواع اعتیادها واختلالات مرتبط با مصرف مواد عبارت است ازمجمومه ای از سمپتوم های شناختی ،رفتاری وفیزیولوژیک که نشان میدهند فرد،
به رغم مشکلات مهمی که برایش به وجود میآید،به مصرف ماده ادامه میدهد .
عواقب فیزیکی اعتیادمی تواند بسیارمخرب باشد.(ازلحاظ اثار منفی در سلامت فیزیکی)اما مطعناچالشهای موجود برای روانشناسان ومسولان عبارتنداز :پیشگیری از مصرف وسومصرف مواد،طراحی واختراع روش های درمانی برای کمک به ترک اعتیاد ،ودرک شرایطی که بعضی افراد را به سوی سو مصرف مواد و اعتیاد سوق میدهند.
روان پزشکان ،تغییرات سلولی را که در اثر استفاده زیاد ازمواد وداروهای روان گردان رخ میدهد وباعث ایجاد مقاومت و تحمل علایم مرضی ناراحت کننده وزجرآوربدنی وروانی به هنگام عدم استفاده ازآن می شود ،اعتیاد نامیده اند.