۲-۱-۲-قانون مجازات نیروهای مسلح مصوب۱۳۸۲
ماده ۴۷ قانون مجازات نیروهای مسلح مصوب۱۳۸۲ بیان می کند« هر نظامی که حین خدمت یا در ارتباط با آن نسبت به مافوق خود عمداً مرتکب ضرب و جرح یا نقص عضو یا قتل شود، علاوه بر محکومیت به قصاص یا دیه حسب مورد به شرح ذیل محکوم میشود:
الف. در صورتی که با سلاح باشد، به حبس از سه تا پانزده سال؛
ب. چنانچه بدون سلاح باشد و موجب قتل گردد، به حبس از سه تا پانزده سال و اگر موجب جرح یا نقص عضو شود، به حبس از دو تا ده سال و در غیر اینصورت به حبس از دو تا پنج سال.
۲-۲-رویکرد روانشناختی
در روانشناسی و کلید واژههای این علم، مفهومی با عنوان ضرب و جرح بهکار نرفته است؛ بلکه این مفهوم از مصادیق خشونت و پرخاشگری است؛ لذا تحت همین عنوان مورد بررسی و مطالعه قرار میگیرد.
۲-۲-۱- خشونت
خشونت یک حالت شدید هیجانی است که با واکنش وحشیانه موجب حمله به عامل ایجادکننده آن شده و منجر به وارد آمدن زیان و آسیب میشود؛ بهعبارت دیگر خشم نوعی هیجان است که برای مقابله و مبارزه با عوامل تهدیدکننده منافع و مصالح فرد یک حالت تعارض درونی پدید میآورد. در حوزه «روانشناسی زن» خشونت به معنای ضرب و جرح یا هرگونه تجاوز و شکنجه و آزردن طرف مقابل است که به شکل های مختلف بروز می یابد. خشونت مستلزم استفاده از قدرت و ابزارهایی مانند سلاح یا وسایل نابودکننده است(اعزازی، ۱۳۸۳، ص۷۴).
(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))
خشونت مفهومی فلسفی، بنیادی و گسترده است. این مفهوم را در فلسفه به «قسر» معنا میکنند. خشونت فعلی است که برخلاف مجرا و مسیر طبیعی خود باشد، یعنی به شیوههای خلاف هنجار[۲] و خلاف طبع دست بردن (خواه خلاف طبع فرد انسانی، خواه خلاف طبع جامعه انسانی) یا مجموعهای را برخلاف طبع و نُرم هدایت کردن؛ از اینرو تنها به کشت و کشتار، شکنجه، ضرب و جرح و امثال اینها خشونت اطلاق نمیشود؛ بلکه اینها حالات و صور حاد و بارز بروز خشونت به شمار میروند و انواع و مصادیق دیگری هم دارد. خشونت در واقع به معنای جلوگیری از شکوفایی طبع آدمی و حرکت طبیعی فرد است و در مورد گروه و جامعه هم آنچه مانع حرکت و رفتار طبیعی اجتماع شود و هنجارهای جامعه را بشکند، خشونت نام میگیرد. در تعریف خشونت و شخص خشن، گاه یک درک سادۀ عرفی مطرح میشود. براین اساس، خشن به شخصی گفته میشود که از نظر روانی متعادل نباشد و در ارتباطات درون فردی و بین خودش دچار اختلال جدی هیجانی، عاطفی و رفتاری گردد؛ مثلاً وقتی گفته میشود تصمیمگیریهای فلان شخص خشن است، یعنی او کسی است که در بروز واکنشهای هیجانی خود با مشکل روبهروست و همیشه با غضب برخورد میکند و مردم او را آدم شرّی میدانند و در ارتباط با او احتیاط میکنند. انسان هتاک حریم و حقوق دیگران را رعایت نمیکند. معمولاً افرادی که به واسطه پیروی از غریزه غضب بیمحابا در هر جایگاهی، مرتکب رفتارهای خشن، پرخاشگرانه و مغایر با هنجارها، ضوابط، مقررات و قوانین میشوند و در پارهای موارد رفتارهای ظالمانهای دارند، بر این اعتقادند که افرادی وظیفهشناس یا به تعبیر خودشان غیرتمندند. این افراد به تعبیر«رابرت مرتن» افرادی مسلکگرا هستند و اصلاً در پی هدفی نیستند و صرفاً ابزارگرا میباشند. مصداق اینگونه افراد را میتوان در بین کارکنان دستگاههای حکومتی یافت که به درک شرایط محیطی و زمانی قادر نیستند و تصور میکنند اگر مثلاً صد سال پیش برای انجام کاری در آن دستگاه حکومتی از شیوه یا ابزاری خاص استفاده میشده همچنان باید از همان شیوه استفاده نمود. این طرز تلقی در رفتار سازمانی برخی از کارکنان نیروهای انتظامی یا حتی پزشکان دیده میشود. برای مثال در فرهنگ حرفهای پزشکان اینگونه جا افتاده است که نباید با بیمار خود زیاد صحبت کنند. در صورتیکه امروزه به پزشکان توصیه می شود باید به غیر از زمانی که برای گرفتن شرح حال از بیماران اختصاص میدهند حداقل یک سوم وقت ویزیت خود را صرف آموزش و صحبت کردن با بیمار نمایند؛ اما پزشکانی هستند که همچنان بر رفتار یا فرهنگ منجمد شده قبلی اصرار دارند. مصداق عینی چنین رفتاری را در بین کارکنان نیروی انتظامی در حوزه فعالیتها و مأموریتهایی که با مردم، به ویژه افرادی که خواسته یا ناخواسته مسئلهدار شدهاند، سر و کار دارند، به وفور میتوان دید؛ مثلاً بارها مشاهده شده که بعضی از مأموران در مواجهه با مراجعان یا متهمان قادر نیستند بهصورت منطقی و معقول و مطابق قوانین و مقررات رفتار کنند و بهدرستی اعمال قانون یا ایفای وظیفه نمایند. آنان سعی میکنند ضعف و ناتوانی خود را با رفتارهای پرخاشگرانه، خشونتآمیز و ناموجه و بعضاً بصورت اعمال ضرب و جرح بپوشانند. منشأ کلیه رفتارهای مغایر قانون و خودسرانه برخی از نیروهای حکومتی، تفنگداران خوانین و مؤدیان اجرایی، وجود چنین نگرشی بوده است که انگیزه این نگرش چهبسا شهوت قدرت و جاهطلبی و در بسیاری از موارد، ترس باشد. در طول تاریخ به ویژه در شرایط بحرانی، رفتارهای خشن زیادی از سوی بعضی افراد، بخصوص افرادی که به نوعی سوء استفاده از قدرت حکومتی برایشان متصور بوده سر زده است. بسیار گفته و شنیده شده که در گذشته عوامل حکومتی به دور از چشمان رؤسا و فرماندهان خود اعمال خشونت نموده و اقدام به ضرب و جرح و اعمال انواع شکنجههای جسمی و روانی مینمودند. تأکید بر این نکته بسیار مهم و ضروری است که هرگز نباید اعمال قانون و اجرای مقررات با اعمال خشونت اشتباه گرفته شود؛ زیرا در تمامی نظامهای حکومتی دنیا در طول حیات بشری رفتارهایی جرم تلقی و تعریف شده و ساز و کاری برای اعمال مجازات مرتکبان به جرم در نظر گرفته شده است. بدیهی است از این منظر مجریان مجازاتهای رسمی را هرگز نمیتوان افرادی خشن دانست، که مرتکب خشونت شدهاند؛ بلکه یکی از شاخصههای خشونت، خودخواهانه بودن و اعمال غیرمجاز آن است. به عبارت دیگر خشونت رفتار کنترل نشده و همراه با خشم و ارادۀ درونی فرد است. برای درک بهتر این موضوع فرض کنید که بر اساس قانون تشویق و تنبیه، اگر مربیان آموزشی یا والدین یک کودک بخواهند رفتاری را در او تقویت کنند، بدیهی است که از روش تشویق استفاده کنند؛ همچنین اگر حذف یا سرکوب یکی از رفتارهای متربی مورد نظر باشد، حتماً ابزار تنبیه بکار گرفته خواهد شد؛ اما مشکل اینجاست که در برخی موارد افراد جامعه درک درستی از مفهوم تنبیه ندارند و در ارزیابی و و استفاده از آن دچار خطا میشوند؛ زیرا یکی از بارزترین و کارآمدترین مصداقهای تنبیه تشویق نکردن است. در مجموع باید گفت کنترل دقیق و مطلوب اگر مربیان، والدین، مأموران مجری قانون یا هر فرد دیگر در هنگام اعمال تنبیه یا مجازات نتواند بر رفتارهای هیجانی خود داشته باشند (مثلاً در هنگام اعمال مجازات و تنبیه خشم بیشتر از حد لازم از خود نشان دهد) حتماً مرتکب خشونت شدهاند و به تعبیری عقدهها، ناکامیها و تحقیرهای گذشته خود را نیز جبران خواهند نمود. شخصی را که مراجعان، مشتریان، همکاران، زیردستان و خانوادهاش از دادزدن و فریادکردنش بترسند، آدم خشنی است، یعنی موضعگیری او برای پیشبرد هرکاری با قوه غضبیه صورت میگیرد و اطرافیان برای اینکه از آزار بیشتر او در امان باشند، به حرفش گوش میدهند و از او اطاعت میکنند. این امر یکی از وجوه افتراق خشونت از اعمال مجازات یا تنبیه پذیرفته شده است(مرتوس، ۱۳۸۲، صص۲۳۰-۲۳۲).
۲-۲-۲-پرخاشگری
پرخاشگری یکی از اختلالات رفتاری با هدف دفاع از خود و صدمه رساندن به طرف مقابل است؛ اما گاهی فرد پرخاشگر برای دفاع از خود به خود نیز صدمه میزند. اریک فروم پرخاشگری را به دو گروه متمایز «خوش خیم» و «بدخیم» طبقهبندی کرده است که پرخاشگری خوشخیم به دو دسته «شبهه پرخاشگری» و «پرخاشگری دفاعی» تقسیم میشود (فروم، ۱۳۶۱ ، ص۱۱).
پرخاشگری میتواند بهصورت تندخویی و خشم کنترل نشده، گستاخی، خودزنی، دیگرآزاری و حتی رفتارهای تخریبگرایانه بر ضد اموال و اماکن خصوصی و عمومی و غیره بروز یابد. پرخاشگری رفتاری است که فرد در واکنش به امری که موفق با آن نیست و در تضاد با منافع فردی، اجتماعی یا ارزشهای اوست، نشان میدهد. یک رفتار در صورتی پرخاشگری محسوب میشود که با حمله کردن و هجوم از روی قصد و عمد به منظور صدمه زدن به دیگری یا خود انجام می گیرد. اساساً فردی که مرتکب خشونت میشود قادر نیست رفتارهای خشونتبار و پرخاشگرانه را در یک سطح یا در یک حوزه و گستره حفظ نماید(مشبکی، ۱۳۸۹، ص۱۵).
۲-۲-۳-ناکامی یا محرومیت
یکی از نظریههای نوین روانکاوی، پرخاشگری را نتیجه «محرومیت» یا «ناکامی» میداند. ناکامی اصطلاحی است که درباره شکست ارضای تمایلات بهکار میرود و مراد از آن نرسیدن به هدف میباشد. ناکامی ممکن است منشأ خارجی داشته باشد یا از درون شخص منشأ بگیرد؛ یعنی یا به فقدان موضوع مطلوب مربوط است، یا به محروم بودن از موضوع مطلوب ارتباط دارد یا بر محیط حاکم است؛ ولی آنرا از شخص طالب، مضایقه میکنند. ناکامی وقتی از درون شخص منشأ میگیرد که نیروی مخالف یا بازدارنده درونی، مانع شخص در حصول نتیجه باشد. این حالت «تعارض» یا «کشمکش» خوانده میشود. در برخی مواقع ناکامی ممکن است حاصل فقدان مهارت، فهم و یا تجربه لازم برای ایجاد تعادل و سازگاری رضایتبخش باشد؛ همچنین ناکامی میتواند معلول ترس یا اضطراب نیز باشد. ماهیت ناکامی بیرونی ردّ تقاضای شخص از سوی دیگری است. اگر تقاضا رد شود، نیاز مرتفع نگردد و موجب جریحهدار شدن خودشیفتگی شود، واکنشها رنگ خشونت به خود میگیرد. (کینیا، ۱۳۹۰، ص ۸۴۷).
۲-۳-رویکرد جامعهشناختی
بحث ضرب و جرح در حوزه جامعهشناسی و جرم شناسی با عنوان جرایم خشونتآمیز بررسی میشود. از این منظر جامعه شناسان در تحلیل ضرب و جرح و اعمال خشونت نظریاتی دارند که به مهمترین آنها اشاره میشود:
۲-۳-۱- نظریه یادگیری اجتماعی
به عقیده باندورا، پرخاشگری مانند دیگر رفتارهای اجتماعی، آموختنی و اکتسابی است. از این منظر، انسانها بصورت غریزی و فطری با پاسخهای پرخاشگرانه بهدنیا نمیآیند؛ بلکه این پاسخها را با عناوین مختلف کسب میکنند درست به همان شکلی که دیگر رفتارهای اجتماعی را میآموزند و این عمل را بصورت تجربه مستقیم یا از طریق مشاهده رفتار دیگران یاد میگیرند(اسدورو، ۱۳۸۴، ص۱۱۵).
تحقیقات نشان میدهد که فعالیتهای پرخاشگری، رفتار پرخاشگرانه را افزایش میدهد، یا حداقل در همان سطح نگاه میدارد؛ مثلاً هرگاه یکی از کارکنان به متهمی سیلی بزند این طور نیست که تخلیه و آرام شود؛ بلکه دفعه دوم ممکن است لگد بزند یا همان سیلی قبلی را تکرار کند و قطعاً در دفعات بعد این وضع خشنتر و شدیدتر خواهد شد. در حقیقت عمل پرخاشگرانه، بازخوردی مثبت برای پرخاشگری بیشتر در آینده میدهد(بیات و همکاران، ۱۳۸۷، ص۸۰).
نظریه یادگیری اجتماعی میگوید پرخاشگری هیچ فرقی با سایر پاسخهای آموخته شده ندارد. همانگونه که کارکنان رفتارهای مورد قبول و تعریف شده را یاد میگیرند؛ همچنین رفتارهای غیر استاندارد و نامقبول را هم میآموزند. پرخاشگری چهبسا از روی مشاهده یا تقلید آموخته و تقویت شود و پیشبینی وقوع آن در آینده افزایش یابد. شخصی که به علت نرسیدن به هدف، ناکام مانده یا به خاطر اتفاقات تنشزا دچار ناراحتی شده است، ممکن است برانگیختگی هیجانی نامطلوبی را تجربه میکند. پاسخی را که این نامطلوبی هیجانی میانگیزد، به پاسخهایی بستگی دارد که آن شخص برای کنار آمدن با موقعیتهای تنشزا یاد گرفته است. این یادگیری در اشخاص، فرق میکند. شخص ناکام ممکن است از دیگران یاری بطلبد و ناکامی خود را مرتفع سازد. ممکن است گوشهگیری اختیار کند و منفعل باشد. ممکن است برای فائق آمدن بر موانع، به تلاش خود بیفزاید و البته ممکن است پرخاشگر شود و حالت هجومی به خود گیرد. هر یک از این حالات که باشد و به هر نحو که فرد از خود واکنش نشان دهد، حکایت از پاسخی میکند که در از بینبردن ناکامیهای گذشته، موفقتر و کارآمدتر بوده و تجربه کرده است. طبق نظریه یادگیری اجتماعی، ناکامی تنها کسانی را به پرخاشگری وا میدارد که یاد گرفتهاند در برابر موقعیتها و وضعیتهای ناراحت کننده، نگرشها و رفتارهای پرخاشگرانه داشته باشند(کاوه، ۱۳۹۱، ص۲۵۱).
۲-۳-۲-تقلید پرخاشگری در موقعیتهای اجتماعی
برخی تحقیقات نشان میدهد که پاسخهای پرخاشگرانه ممکن است از طریق تقلید آموخته شوند؛ برای نمونه کارکنان در سازمانها، رفتارهای پرخاشگرانه فرماندهان را تقلید میکنند. رسانههای گروهی در آموزش، تقلید و شکلدهی رفتارهای پرخاشگرانه بسیار تأثیر گذار هستند. مشاهده شده است که نوجوانانی و حتی جوانان پس از دیدن فیلمهای رزمی و اکشن، از خود رفتارهای خشونتآمیز بروز میدهند و از رفتار و حرکات کاراکتر فیلم تقلید میکنند. یافتهها نشان میدهد نوجوانانی که رفتارهای پرخاشگرانه را با تماشای الگوهای فیلم پرخاشگرانه آموختهاند، بیشتر پاسخهای پرخاشگرانه از خود نشان میدهند و در بسیاری از موارد واکنشهای پرخاشگرانه در آنان تقویت شده است. نتیجه اینکه یادگیری مشاهدهای و الگوگیری از دیگران، بخش مهمی از تقلیدِ پرخاشگری است و پاسخهای پرخاشگرانه ممکن است از راه تقلید و مشاهده، آموخته و تقویت شوند(نوابی نژاد:۱۳۷۳، ص۴۸).
۲-۳-۳- نظریه هنجارهای فرهنگی
«پی ناتل» درباره مفهوم پرخاشگری با رویکرد جامعه شناسی به تأثیر «خرده فرهنگها» یا «فرهنگهای فرعی» در برابر «فرهنگ اصلی جامعه» توجه دارد. این نظریه پرخاشگری را به هنجارهای فرهنگی حاکم بر سلوک در موقعیتهای معین پیوند میدهد. طبق این نگرش، مردی که دست روی همسرش بلند میکند یا افسری که متهمش را میزند، به این علت است که گرو و سازمانهای وی کنشهای او را در شرایط خاص به سمت خشونت سوق میدهد. در واقع این گروه و فرهنگ سازمانی است که تمایل به پرخاش را در اعضای خود به هر علت پدید آورده است. این تأثیرات از جنبه فرهنگی درخور تحلیل است و ریشه در فرهنگ سازمانی دارد(ستوده، ۱۳۸۶، ص۱۴۷).
۲-۳-۴-علائم خشونت کارکنان
نشانههای هشداردهنده و اولیه رفتارهای خشونتآمیز کارکنان، فرماندهان و مدیران را در پیشبینی و تبیین ایراد ضرب و جرح نسبت به متهمان توانمند میسازد. علاوه بر فرماندهان مبادی نظارتی نیز در زمینۀ شناسایی علائم هشدار دهنده و اولیۀ خشونت نقشی اساسی دارند. برخی از علائم و نشانههای خشونت در کارکنان به قرار زیر است: (میداوس، ۱۳۸۸، ص ۱۶۵)
۱٫واپسزدگی اجتماعی و سازمانی: در برخی موارد کنارهگیریهای تدریجی و کامل فرد از برخوردهای اجتماعی، مشخصۀ بارز یک فرد آشفته خاطر است. اغلب این کنارهگیریها ریشه در درونگرایی، واپسزدگی و کمبود اعتماد به نفس فرد دارند. کارکنانی بهطور ناگهانی از خدمت انصراف دادهاند، احتمالاً چنین مواردی را تجربه میکنند.
۲٫احساس تنهایی و میل به انزوا: کارکنانی که رفتارهای خشونتآمیز و پرخاشگرانه دارند بیشتر گوشهگیری میکنند. کارکنان نگران و آشفته در مقایسه با سایر همکاران خود بیشتر به انزوا رو میآورند و معمولاً دوستان چندانی ندارند. این احساسات احتمالاً از نارضایتی شغلی، درگیریهای خانوادگی، مشکلات عاطفی و روحی و دیگر مسائل سازمانی و مدیریتی نشئت میگیرد. این دسته از کارکنان به علت اختلال موسوم به (adhd) و به علت اوضاع نابسامان روحی خود با دیگران قطع ارتباط میکنند و واکنشهایی که در این مورد نشان میدهند شدید است. کارکنانی که مدام در معرض عیبجویی، آزار، زورگویی، تبعیض، ریشخند و تحقیر دیگران چه در خانه و چه در سازمان قرار میگیرند اساساً بهلحاظ اجتماعی کنارهگیر و منزوی میشوند.
۳٫سابقه پرخاشگری و خشونت: وجود رفتارهای منازعهآمیز در گذشته خدمتی فرد در صورتی که درمان و حل نشده باشد ریسک تکرار آن را در آینده بالا برده و احتمال زیر پا گذاشتن قوانین، سرپیچی از دستورات و بروز رفتارهای نابهنجار را ممکن میسازد. کارکنانی که در گذشته از خود رفتارهای غیراجتماعی بروز دادهاند، در آینده در معرض بروز رفتارهای آشکاری چون تکبر، زورگویی، تعرض، درشت گویی و هیجانات شدید و رفتارهای پنهانی نظیر دروغگویی، فریبکاری و … از خود نشان میدهند، بیش از سایرین در معرض رفتارهای پرخاشگرانه قرار دارند. احتمال تکرار خشونت کارکنانی که در دهۀ دوم یا سوم خدمتی دست به چنین اقداماتی میزنند بیشتر است.
۴٫معاشرت با خلافکاران: پیوستن به افراد ناسالم و ارتکاب اعمال غیراخلاقی نظیر اخاذی، ارعاب و اعمال خشونتآمیز میتواند از دیگر علائم این گروه باشد.
۵٫توهین، فحاشی و تهدید: کارکنانی که خشونت کلامی دارند بیشتر از سایر کارکنان در معرض ارتکاب ضرب و جرح قرار هستند. به بیان دیگر خشونت کلامی یکی از مقدمات و علائم خشونت فیزیکی است.
-
- ناکامی، محرومیت و شکست: کارکنانی که به اهداف خود نرسیده و شکستهایی را در زندگی شخصی و خدمتی تجربه کردهاند و با کمبودها و خلأهایی مواجه هستند، بیش از کارکنان موفق در معرض آسیب دیدگی قرار دارند.
۷ . افسردگی، اضطراب و استرس (یا احساس مورد تأیید واقع نشدن): اختلالات روحی، تعادل افراد را بر هم می زند، ظرفیت افراد را پایین می آورد و امکان بروز رفتارهای خشونت آمیز را تشدید میکند.
-
- کم حوصلگی و عصبانی: ناشکیبایی و پایین بودن آستانۀ تحمل افراد موجب عصبانیت و پرخاشگری آنان میشود.
-
- نداشتن توانایی در حل مسئله: فقدان مهارتهای زندگی و ضعف منطق علمی و عملی، انسان را به سمت حل مسائل با توسل به زور سوق می دهد، این در حالی است که افراد متفکر و عمیق به جای برخوردهای فیزیکی به راه حلهای ذهنی میرسند.
۱۰٫منش سلطهجویی: کارکنانی که منش سلطهجو یا اقتدارگرا دارند، معمولاً در ایفای نقش خود، متمایز از دیگران عمل میکنند. این روحیه وقتی با ابزار قدرت پیوند میخورد برای دیگران خطرناک می شود. خصلت این تیپ از افراد اینگونه است که نسبت به طبقات پایین جامعه، رفتاری خشونتآمیز دارند و میخواهند قدرت خود را به معرض نمایش بگذارند.
۱۱٫حالات ظاهری: کارکنانی که معمولاً دارای ظاهری متعجب، عبوس و گرفته همراه با شک و تردید هستند زمینۀ مساعدتری برای خشونت و پرخاشگری دارند(احسانی:۱۳۸۹، صص۳۱-۳۴).
۲-۴-رویکرد سازمانی و انضباطی
ضرب و جرح متهمان و مظنونان علاوه بر آثار کیفری که ممکن است به حبس، پرداخت دیه و حتی قصاص منجر گردد، آثار قضایی و انضباطی متعددی همچون توبیخ شفاهی و کتبی، کسر حقوق و حساب نکردن جزء سنوات خدمتی در ترفیع (به دنبال صدور قرار بازداشت به تشخیص مراجع قضایی یا محکومیت به حبس و معافیت از خدمت یا اخراج درپی دارد. موارد مذکور میتواند صدمات جبرانناپذیری به روند سازمانی فرد همچنین زندگی شخصیاش وارد کند و حتی خانواده وی را تحت تأثیر قرار دهد؛ لذا در این فصل به منظور صیانت از کارکنان ناجا، موضوع ضرب و جرح متهمان و مظنونان از منظر سازمانی و انضباطی بحث و بررسی شده است(عسگری، ۱۳۸۰، ص۱۴۲).
۲-۴-۱-آئیننامه انضباطی
ماده ۱۱۸ قانون استخدامی ناجا، کارکنان نیروی انتظامی را از نظر امور انضباطی، تابع آئیننامه انضباطی نیروهای مسلح، مصوب مقام معظم فرمانده کل قوا دانسته است. آئیننامه انضباطی نیروهای مسلح که پس از چندین مرحله تهیه بازنگری، ابلاغ و اجرا در قبل و بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی برای آخرین بار در سال ۱۳۶۹ بعد از بازنگری به استحضارمقام معظم رهبری و فرماندهی کل قوا رسیده، در تاریخ ۲۰/۱۰/۱۳۶۹ با عبارت «ستاد فرماندهی کل قوا، آنچه تهیه شده متین و کامل است. آن را برای اجرا به کلیۀ سازمانهای نیروهای مسلح ابلاغ فرمایید.» به تأیید و توشیح معظمٌله رسیده و در زمان حاضر نیز بر امور انضباطی نیروهای مسلح حاکم است. آئیننامه انضباطی به تبیین تخلفات ارتکابی کارکنان بهصورت جزئی نپرداخته و در ماده ۱۱۶ تخلفات کارکنان را در شانزده بند بیان کرده است؛ البته هر یک از بندهای مورد اشاره؛ شامل چندین نوع تخلف هستند که به لحاظ نزدیکی مفهومی یا مصداقی در یک بند تجمیع شدهاند. موضوع ضرب و جرح متهمان و مظنونان نیز از جمله مواردی است که به صراحت در بندهای ماده مذکور به عنوان تخلف انضباطی، به آن اشاره نشده است؛ لکن با دقت در مادههای ذکر شده ملاحظه میگردد که ضرب و جرح متهمان و مظنونان با دو بند از بندهای ماده ۱۱۶ آئیننامه انضباطی نیروهای مسلح قابل انطباق است و به صورت تخلف انضباطی از سوی فرماندهان، رؤسا و مدیران مورد تنبیه واقع میگردد(حاجی کریمی، ۱۳۷۹، ص۴۹۳).
۲-۴-۲-مستندات تخلف ضرب و جرح
قسمت اخر بند (ز) که مقرر میدارد:«… عدم رعایت قوانین ومقررات، آییننامهها، بخشنامهها، دستور العملها و سایر دستورات»؛ این بند، عدم رعایت چند مورد را تخلف انضباطی محسوب کرده و قابل تنبیه دانسته است:
۲-۴-۲-۱-عدم رعایت قوانین
اگر چه به مواد قانونی ضرب و جرح متهمان ، پرداخته شد؛ لکن از آنجا که بی توجهی به قوانین و مقررات جنبه انضباطی نیز دارد به اختصار به بخشهایی از قوانین جاری که ضرب و جرح متهمان را ممنوع اعلام کردهاند اشاره میگردد:
۲-۴-۲-۱-۲-قوانین عادی
در کتاب پنجم قانون مجازات اسلامی مصوب۱۳۷۵ که به بیان تعزیرات و مجازاتهای بازدارنده پرداخته در فصل دهم تحت عنوان «تقصیرات مقامات و مأموران دولتی» در مواد ۵۷۸ و ۵۷۹ قانون تعزیرات مصوب ۱۳۷۵ آمده است: